يحيى دولت آبادى

139

حيات يحيى ( فارسى )

رأى در شما ببيند بلكه آبروى چندين ساله را حفظ كرده باشيد ميگويد قسم خورده‌ام با او مخالفت نكنم ميگويم امين السلطان هم با كامران ميرزا قسم خورده بود كه باهم بسازند چه شد كه دو روز بعد از قسم خوردن در حضور خود من از او بدگوئى ميكرد و در مخالفت او ايستاد تا از ميان برداشتش وقتى شما بايد با او همراه باشيد كه او هم حفظ آبروى رفقاى خود را بكند ميگويد حالا خيالى كرده‌ايم كه فردا وزراء اجماحا برويم نزد شاه حرف را پوست‌كنده و بىپرده بزنيم عريضه‌ئى هم نوشته‌ايم بدهيم اگر جواب مساعد داد و دانستيم با او ميتوانيم برآئيم و با مجلس همراه باشيم دستخطى بگيريم و شروع به كار كنيم و اگر نشد و شاه واقعا همراه نيست همه استعفا بدهيم و قطع بدانيد اگر آنها استعفاء ندادند شخص من خارج خواهم شد مخبر السلطنه صورت عريضه‌ئى كه وزراء بشاه نوشته‌اند ميدهد نگارنده ملاحظه مىكند و جزئى جرح و تعديل بنظرم رسيده ميگويم يادداشت مىكند و ميگويد اگر دستخط موافق گرفتيم روز شنبه بيائيم بمجلس يا خير ميگويم خير ميگويد چرا جواب مىدهم زيرا كه براى اتابك آمدن بمجلس خطر دارد ميگويد با وجود آوردن دستخط موافق ميگويم عجبا دستخط را كه نميتواند به پيشانى خود بچسباند و يا جار بزند و بياورد لابد در مجلس نشان خواهد و پيش از نشان دادن دستخط براى او خطر هست ميگويد پس چه كنيم ميگويم روز شنبه شميران در باغ خودم هستم اگر دستخط مساعد گرفتيد شما خودتان زودتر بيائيد مرا ملاقات كنيد باهم به شهر آمده مطلب را كه اتابك با شاه كار خود را تمام كرده است ببعضى از انجمنها كه مورد ملاحظه‌اند حالى ميكنيم آنوقت اگر صلاح شد خودش بيايد به شهر و بمجلس و گرنه وزراء بيايند و دستخط را بياورند و اتابك بعد از رفع غائله و حصول اطمينان بمجلس بيايد قرار بر همين مىشود و ميگذرد اينواقعه روز جمعه نوزدهم رجب هزار و سيصد و بيست و پنج ( 1325 ) است . روز شنبه نگارنده ميرود بشمران و تا دو ساعت بغروب مانده انتظار مخبر السلطنه را ميكشم نميآيد ناچار روانه شهر شده ميسپارم اگر آمد بگوئيد به شهر آمده من در خانه خود انتظار او را دارم بعد معلوم مىشود اتابك و وزراء تا يكساعت بغروب مانده در